كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
969
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ابقاى ذكر جميل و موجب ادّخار ثواب جزيل باشد . آن حضرت ايالت آن ولايت را به درّ درج سلطنت و شير بيشهء شجاعت ، اميرزاده مظفّر الدين ابا بكر ، تفويض فرمود و از عراق عرب و كردستان و ديار بكر و ماردين تا واسط و بصره و اويرات ضمايم و ملحقات آن ساخت و امراى نامدار مثل پاينده سلطان برلاس و مير حسين برلاس و امير سونجك و سلطان سنجر حاجى سيف الدين و دولت خواجه ايناق ملازم ركاب او ساخت و امرا و لشكريان آن بلاد را به متابعت او فرمان داده فرمود كه از راه ديار بكر درآمده بقيهء مفسدان را عرضهء تيغ سياست سازد و چون نيّر اعظم سايه بر برج ميزان اندازد ، به دفع امير قرا يوسف كه در آن زمان بر عراق عرب فرمان روان بود پردازد چنانچه در سال آينده محمل حجاز به اكرام و اعزاز از دار السّلام روان سازد . ان شاء اللّه تعالى . و شرح استيلاى امير قرا يوسف بر عراق عرب آن است كه او از بيم لشكر منصور - چنانچه سابقا مذكور شد - پناه به روم برده بود و چون موكب همايون به قيصريه رسيد ، او باز از روم عزيمت عراق عرب نمود و آنجا جمعى با خود موافق ساخته در نواحى هيت مىبود . سلطان احمد از بغداد به حلّه رفته « 1 » آقا فيروز را كه مدار كار پسر او سلطان طاهر بر او بود بگرفت و سلطان طاهر متوّهم شده از حلّه بيرون آمد و با امراى « 2 » پدر اتّفاق نموده و از جسر گذشته به اين طرف آمدند و ياغى شدند . سلطان احمد خبر يافته و جسر بريده در برابر پسر و امرا نشست و امير قرا يوسف را طلب فرموده چون به هم رسيدند از آب گذشتند و محاربه كرده شكست بر سلطان طاهر افتاد و او در اثناى فرار با اسب و جبه در جوى آب مغاك افتاده هلاك شد و سلطان احمد از امير قرا يوسف انديشهناك « 3 » به بغداد رفت و قرا يوسف لشكر به در
--> ( 1 ) . ظف : « به حله پيش پسر خود سلطان طاهر آمد . » ( 2 ) . ظف : كه ايشان نيز از سلطان احمد خائف بودند ( ج 2 ص 369 ) . ( 3 ) . س ، ك : انديشناك . در ظفرنامه نيز انديشهناك ضبط شده .